تبلیغات
فَقـَــط خُــدا. . . - روز واقعه
فَقـَــط خُــدا. . .
قلب و دل حرم خداست، در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید..."امام صادق(ع)"
 
یکشنبه 5 آذر 1391 :: نویسنده : صالحین

حضرت علی اصغر(ع)

بامداد عاشورا

در بامداد عاشورا، سپاه عُمر سعد سوار شدند و حسین علیه السلام [یکی از یاران خود به نام] بُرَیر را به سوی آنان فرستاد. بریر آنان را موعظه کرد و مطالبی را به ایشان تذکّر داد، ولی اعتنا نکردند و در آنان اثر نکرد. پس از آن حسین علیه السلام بر مرکب خود سوار شد و عمر سعد را دعوت به سکوت کرد و فرمود: ای مردم! بیچارگی و هلاکت بر شما باد که در حال سرگردانی از ما یاری خواستید و ما با شتاب برای یاری شما شتافتیم، ولی شمشیری را که سوگند یاد کرده بودید در یاری ما به کار برید، برای کشتن ما به دست گرفتید... .

.

.

.

عمر سعد [در بامداد عاشورا] به جلو آمد و تیری به سوی اصحاب حسین علیه السلام و خیمه آنان پرتاب کرد و گفت: ای مردم! نزد امیر شهادت دهید که من نخستین کسی بودم که به سوی حسین علیه السلام تیر انداختم. و به دنبال آن، تیرها مانند باران از طرف سپاه عمر بن سعد باریدن گرفت.

مباهله در میدان جنگ

در روز عاشورا بُریر که مردی زاهد و پارسا بود، وارد میدان شد. یزید بن معقل برای مبارزه با او به میدان شتافت. با یکدیگر قرار گذاشتند مباهله کنند و از خدا بخواهند که هر کدام از آنان باطل است به دست دیگری کشته شود. با همین قرار، به جنگ درآمدند. بریر او را به قتل رسانید و بهجنگ ادامه داد تا به شهادت نایل آمد.

زن و شوهر مجاهد

وهب با مادر و همسرش به کربلا آمده بود. او در [روزعاشورا به میدان آمد و جنگ نمایانی کرد و کوشش فراوانی در رزم و جهاد نمود، سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و گفت: «مادر جان! آیا از من راضی شدی یا نه؟» مادرش گفت: من از تو راضی نمی شوم، مگر آنکه در یاری حسین علیه السلام کشته شوی.

وهب به میدان بازگشت و جنگید تا دستش از بدن جدا شد. همسرش عمودی به دست گرفت و به سوی او آمد در حالی که می گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، در یاری اهل بیت پاک و حرم محترم رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگ کن. وهب آمد تا او را به خیمه زن ها برگرداند، همسر او دست برد و دامان او را گرفت و گفت: بر نمی گردم تا بمیرم. حسین علیه السلام فرمود: خدا شما را در مقابل یاری اهل بیت من جزای خیر دهد. به سوی زن ها برگرد. همسر وهب مراجعت نمود، ولی وهب جنگید تا به شهادت رسید.

ادب غلام سیاه

چون غلام ابوذر ـ که غلام سیاه رنگی بود ـ در روز عاشورا پیش آمد، حسین علیه السلام به او فرمود: من به تو اذن دادم که از این زمین بیرون بروی و جان خود را حفظ کنی، زیرا تو آمدی تا به عافیت و خوشی برسی، در راه ما خود را مبتلا مساز.» غلام گفت: «ای پسر پیغمبر! آیا رواست من در زمان خوشی و نعمت، نان خور شما باشم و در سختی شما را تنها بگذارم... نه، به خدا قسم از شما دور نمی شوم تا اینکه خون خویش را با خون پاک شما در آمیزم» پس از آن به جنگ پرداخت و جنگید تا کشته شد.

طفل شیرخوار

حسین علیه السلام بعد از ظهر عاشورا به خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچک مرا بده تا با او وداع کنم. طفل را روی دست گرفت و خواست او را ببوسد که ناگاه حرمله (لعنة اللّه علیه) او را هدف تیر قرار داد، آن تیر در حلق کودک جا گرفت و از دنیا رفت.

حسین علیه السلام فرمود: این طفل را بگیر. و دست خود را زیر خونِ گلوی او می گرفت و چون دستش از خون لبریز می شد به سوی آسمان می پاشید و می فرمود: این مصیبت ها بر من سهل است، زیرا در راه خداست و خدای من می بیند.

غروب خورشید

امام حسین علیه السلام پس از شهادت یارانش به دشمن حمله ور شد و لشکر نیز حمله را آغاز کرد. در آن موقع حسین علیه السلام جرعه آبی می طلبید ولی مضایقه کردند و او را آب ندادند تا 72 زخم بر بدن شریفش وارد شد.

چون ضعف بر او غلبه کرد، لحظه ای ایستاد تا استراحت کند، همان طوری که ایستاده بود سنگی بر پیشانی او اصابت کرد و خون از پیشانی اش جاری گشت. دامان جامه خود را گرفت که خون از پیشانی پاک کند، ناگاه تیر سه شعبه زهرآلودی رسید و به قلب آن حضرت فرو رفت. پس از آن دست برد و تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جاری گردید. در اثر آن، قدرت جنگ از او سلب شد و متوقف شد. در آن حین شخصی به نزد حسین علیه السلام آمد و زبان به دشنام او گشود و با شمشیر بر سر آن حضرت زد و عمّامه را شکافت و بر سرش نیز وارد آمد و عمامه اش پر از خون شد. حسین علیه السلام با دستمالی سر خود را بست و عمامه را بر سر نهاد و سه کس شمشیر و نیزه ای بر حسین علیه السلام وارد کردند و سنان یا شمر، شمشیر بر گلوی حسین زد و آن سر مقدس را از بدن جدا کرد.

مــنـبع







 
درباره وبلاگ

حضرت امام صادق (ع) می فرمایند:
هرگاه آدمی گناهی کند نقطه ی سیاهی در دلش پدید می آید ..
اگر توبه کرد، آن نقطه پاک می شود و اگر باز هم گناه کرد، آن نقطه بزرگتر می شود تا جایی که همه ی دلش را فرا می گیرد و از آن پس، هرگز روی رستگاری را نمی بیند.
(میزان الحکمه جلد 4)

مدیر وبلاگ : صالحین

نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


استخاره آنلاین با قرآن کریم