تبلیغات
فَقـَــط خُــدا. . . - شهادت حضرت عباس(ع)
فَقـَــط خُــدا. . .
قلب و دل حرم خداست، در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید..."امام صادق(ع)"
 
یکشنبه 5 آذر 1391 :: نویسنده : صالحین
سقای کربلا

در شب عاشورا شمر بن ذلجوشن ضبابی ( لعنت الله علیه ) به خیمه ی عمر بن سعد رفت و گفت : سه نفر از شزادگان من در اردوگاه حسین (ع) هستند.
- عمر سعد گفت: نام آنها چیست؟
- از مردان قبیله ی ما هستند.قبیله ی بنی کلاب هم شاخه ای از قبیله ی بنی ضباب است ما مردان قبیله خودمان را برادر و زنان شان را خواهر خطاب می کنیم. . ام البنین فاطمه خواهر قبیله ی من است و فرزندانش عباس ، جعفر ، عون و عبدالله با برادرشان حسین (ع) به کربلا آمده اند. من می خواهم اجازه بدهید بروم ؛ خواهر زادگانم را بیاورم و شما به آنان مهربانی کنید .
.
.
.

- اجازه داری بروی.
شمر به کنار خیمه ی امام آمد ، آن شب حبیب بن مظاهر نگهبانی خیمه ها را بر عهده داشت .
-کیستی؟
-من شمر بن ذالجوشن هستم و با عباس بن علی کار دارم
-صبر کنید من عباس را خبر می کنم.
-با من چه کار دارید؟
-عباس مادر شما ام البنین از افراد قبیله ی ما می باشد در نتیجه او خواهر من است و شما و خواهرزادگان من هستید ؛ یقین می دانم فردا حسین (ع) و یارانش همه کشته و زنان و دخترانش اسیر می شوند من آمده ام شما و برادرانت را با خود ببرم و برایتان امان نامه بگیرم.
-شما می گویید مادر من از قبیله ی شماست ؛ حرمت قبیله ی شما به شما گفته است که ما را با خود ببرید؟
-همینطور است.
-میدانی که پدرم علی (ع) ، جدم ابوطالب عموی پیامبر (ص) و برادرم حسین (ع) پسر پدرم و نواده ی دختری پیامبر (ص) از قبیله ی بنی هاشم می باشند؟ قبیله ی بنی هاشم که حرمت اش از تمام قبایل عرب وحتی از قریش نیز بیشتر است،آیا این حرمت به من اجازه میدهد که بگزارم برادرم شهید شود و خودم زنده بمانم؟من هم فردا در رکاب برادر شهید خواهم شد.
-میخواهم با برادرانت صحبت کنم.
-جواب برادرانم هم همینطور است.
فردا عباس سقای اطفال امام حسین (ع) وقتی صدای العطش اطفال را شنید مشکی برداشت و راهی فرات شد. عده ای در کنار فرات به سرکردگی اوت بن اظاف نگهبان شریعه بودند.
عباس صدا زد: در کاروان ما اطفال تشنه هستند و من آماده ام برای آنها آب ببرم راه دهید تا م خود را به کنار رودخانه برسانم و مشک و برای کودکان آب ببرم.
ما نمی گذاریم تو خود را به کنار فرات برسانی و مشک خود را پر آب کنی ،اگر آب تمام صحرا را بگیرد نمی گذارم تو آب ببری
ای مرد تو با کودکان ما نیز دشمنی داری؟
ما با هر کسی که به شما وابسته باشد دشمنی داریم.
پس من با قدرت خدا راه را باز خوام کرد و آب خواهم برد.
مشک پر آب نمود؛ میگویند عباس میخواست آب بنوشد اما یاد لب های تشنه ی حسین (ع) افتاد

آمد به یادش از لب خشك برادرش / شد غیرت فرات دو چشم ز خون ترش
تشنه لب در خیمه سبط مصطفى / آب نوشم ؟! من زهى شرط وفا
گفتا نخورده آب گلستان حیدرى / دارى تو میل آب ؟ كجا شد برادرى ؟!
تشنه است آن که نو گل باغ فتوت است / لب تر مكن ز آب كه دور از مروت است
شكست پشت رسول از شكسته بازویش / خمید قد على چون هلال ابرویش
جهان به دیده مظلوم كربلا شب شد / سپهر گفت اسیرى نصیب زینب شد
زاده ی شیر خدا با مشک آب/ خشک لب از آب بیرون زد رکاب

از شریعه بیرون آمد ناگاه ظالمی از پشت نخل دست راستش را قطع کرد ، مشک را به دست چپ گرفت ، ظالمی دیگر دست چپ اش را قطع کرد ؛ مشک را به دندان گرفت تا به خیمه ها برساند.
ظالمی به نام حکیم بن طفیل که جنگاوری بزرگ بود رو در روی عباس قرار گرفت و گفت:
-عباس بن علی تو هستی؟
-آری من هستم.
-من آرزو داشتم در میدان جنگ با تو روبرو شوم چون درباره ی جنگاوری های تو بسیار شنیده ام و می ترسیدم با تو روبرو شوم.
-افسوس که دست در بدن ندارم
-آن ظالم گفت: من دست دارم
پس تیری زد و مشک را پاره کرد و سپس با عمودی بر سر مبارک حضرت زد و عباس بر زمین افتاد.
عباس رو به خیمه ها خطاب به امام حسین (ع) عرض کرد :
کای نتیجه ی امیدواری احباب............بیا برادر در خون تپیده را دریاب
مکن درنگ که عباس بی تو جان ندهد............بیا بیا که مبادا فلک امان ندهد
شنید ناله ی عباس را چو شاه شهید؛ خود را بر سر بالین برادر رسانید و فرمود :
دیده بگشا که طبیب بر سر بالین آمد..............دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد
دیده بگشا و علاج همه ی لشکر کن..............کفنی بر تن صد چاک علی اکبر کن
دیده بگشا و ببینم ز چه نالش داری.............به بر مادر پیرت چه سفارش داری
عباس عرض کرد : تیری به چشم چپم اصابت کرده اما چشم راستم سالم است خون چشم راستم را فرا گرفته آن را پاک کن تا یک بار دیگر تو را ببینم .
امام حسین (ع) خون را از چشم برادرش پاک کرد و ابوالفضل یک نگاه به صورت برادر انداخت و سپس شهید شد.






 
درباره وبلاگ

حضرت امام صادق (ع) می فرمایند:
هرگاه آدمی گناهی کند نقطه ی سیاهی در دلش پدید می آید ..
اگر توبه کرد، آن نقطه پاک می شود و اگر باز هم گناه کرد، آن نقطه بزرگتر می شود تا جایی که همه ی دلش را فرا می گیرد و از آن پس، هرگز روی رستگاری را نمی بیند.
(میزان الحکمه جلد 4)

مدیر وبلاگ : صالحین

نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


استخاره آنلاین با قرآن کریم